خرید بک لینک

درباره سایت

زÙx86دگÛx8c شاÛx8cد Ùx87Ùx85Ûx8cÙx86 باشد..ðx9fx8dx83

امکانات وب

1 جمعه.. 1 همه چیز مشخص میشه..

خواستگاری میشه نقطه ی عطفِ خیلی از تغییرات پیش رو..

حرف زیاد دارم

تعریف کردنی زیاد دارم

ولی حس و حال نوشتن ندارم

فقط تیتر وار مینویسم..

- همونطور که انتظار داشتم خبر تو کل آزمایشگاه پیچید..

- امروز مونا صدبار بهم زنگ زد.. بعد هم که اومد دوساعت مخ منو خورد.. بالاخره از بیمارستان صبحش اخراجش کردن.. (کارما)

- کار امروزم خیلی سنگین بود نتونستم جمع کنم

- دلدرد و کمردرد دارم.. اما امیدوارم خدا فردا کمکم کنه مثل اولین ملاقات..

- استرسم کمتر شد چون قرار شد بابا مامانم پذیرایی کنن و من فقط چای بیارم

- لباسم رو انتخاب کردم شالم خیلی قشنگه ولی سُره، امیدوارم اذیتم نکنه

- عصر ضربان قلبم رفته بود رو ۱۱۲.. نمیدونم از هیجان بود یا استرس یا شرایط جسمیم.. ولی با مدیتیشن وتنفس عمیق اومد پایین..٫

- اتاقم رو گردگیری کردم، الان خوب و آرومم

- سجاد دیر اومد نمیدونم چیکار میکرد شاید اونم داره خودشو برای فردا آماده میکنه.. خیلی خسته بود امشب زیاد حرفی نزدیم و گفتم استراحت کنه، فقط آدرس رو براش فرستادم.

- کاش فردا با تعداد کمتر میومدن، مثلا اگه برادرش نمیومد خواهر من تو خواستگاری حضور داشت.. اما مامانم میگه اینطوری جالب نیست.. پسره مجرده و از خواهرم دوسال بزرگتر..

خلاصه که خدا بخیر کنه..

خیلیا منتظرن ببینن نتیجه چی میشه..

توکل به تو مهربون ترینم

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 19:01

صفحه بندی